خرید بک لینک
یک بهار دیگه از عمرم گذشت و بهار دیگه ای شروع شده هرچقدر بزرگتر میشم درد و رنجامم بزرگتر میشن پشت سرمو نگاه میکنم از همه پستی بلندیا خودمو رد کردم هرچند همه پستی بوده و دست و پا زدن حالا که اینجام حس میکنم دیگه خیلی کم اوردمولی بازم مجبورم ادامه بدم... فقطم بخاطر چند تا دلیل که بزرگترینش سامه نمیدونم میشه یا نه ولی امیدوارم این مشکلاتم برطرف شن«بر من گذشته هر چه که پیش آمده و من در جبر روزگار بی پناه و سرگردان چون تک درختی در دل بیایان میان هجوم بوران و طوفان ریشه داده ام در دل خاک با خون دل که نباشد عاقبت سقوط یک تنه عریان میان این بیابان» (برچسب‌ها: سلام28سالگی) [یکشنبه ۲۴ فروردین ۱۴۰۴ | 9:1 | نویسنده: 💏 zahra&ali 💏]

برچسب: نویسنده: محمد زمانی تاريخ: جمعه 30 آبان 1404 ساعت: 12:51

از خرداد ماه امسال سام مهد گذاشتمچون خیلی بهم وابسته بود و خیلی سخت بود بدون من یک قدمم اونور تر نمیرفتبخاطر این چیزا دوست داشتم مستقل تر بشهمهد گذاشتم چند روزی پشت در نشستم تا عادت کردالان تقریبا بعد سه ماه دیگه کاملا عادت کرده و اونجارو دوست داره ولی همچنان بدون من تنها جایی نمیمونه مثلا کار داشته باشم بزارم خونه مادرشوهرم اصلا نمیمونه.و اینم بگم که از وقتی مهد رفته شیطون تر شده ولی بدیش اینه که تند تند مریض میشه و این خیلی اذیت کنندس [سه شنبه ۱۱ شهریور ۱۴۰۴ | 8:6 | نویسنده: zahra&ali ]

برچسب: نویسنده: محمد زمانی تاريخ: جمعه 30 آبان 1404 ساعت: 12:51

چند وقتی هست که متوجه شدم سام موقع حرف زدن بعصی از حرفای یه کلمه رو چند بار تکرار میکنه مثلا ماماما ماماناز وقتیم مادرشوهرم گفت اخی این بچه که راحت حرف میزد چرا زبونش گیر میکنه یه وقتا ازوقتی مهد رفته اینجوری شدهخیلی اذیت شدم و عصبیقبلش اونقدر روش مانور نمیدادم ولی از اون روز خیلی حساس تر شدمبلاخره یه نوبت انلاین از یه دکتر گفتار درمان گرفتم حدود ۴۰ دقیقه از واتساپ تماس گرفتن و تصویری صحبت کردیم با سامم حرف زد یه سری نکات رو گفت و در اخر نتیجه این شد که برای بررسی بهتر مراجعه حضوری داشته باشیم منم برای فرداش نوبت گرفتم بعد از مهد با علی بردیم کلینیک تا علی جای پارک پیدا کنه من و سامم رفتیم بالا داخل مطب و زودیم نوبتمون شد ، دکتر خواست که سام خودش رو صندلی بشینه و من اونور تر ولی سام قهر کرد و جواب نمیداد تا اینکه من گفتم اقای دکتر سام یادش رفت ماشینای دیروزش که بهتون نشون داد و بیاره، دکترم گفت اشکال نداره من اینجا ماشین دارم و پاشد رفت از کمدش دو تا ماشین کوچولو در اورد و گل از گل سامم شکفته شد ( بچم عاشق ماشینه) و دیگه بعدش قشنگ باهاش صحبت میکرد سوالایی که درمورد عکس های مختلفی که بهش نشون میداد میپرسید و سامم جواب میداددکتر محمد اخوان از برخورد و توضیحاتش خیلی راضی بودم و گفتن که بنظر من لکنت نداره و یه ناروانی طبیعی هست که ممکنه بعد از چند ماه خوب بشه و علتشم اینه که قوه درک و هوش اجتماعیش جلوتر از بچه های همسنش هست و همین جلوتر بودنش مثل یه ترمز عمل میکنه و اون چیزایی که تو ذهنش هست رو خوب نمیتونه بیان کنهگفت فعلا گفتار درمانی رو ترجیح نمیدم شروع کنه بخاطر فضا و شرایط بچه های دیگه ممکنه تاثیر منفی بزاره ولی سه ماه دیگه ازم باز همینطور بود بیار و یه سری چیزا رو توضیح دادخ

برچسب: نویسنده: محمد زمانی تاريخ: جمعه 30 آبان 1404 ساعت: 12:51

صفحه بندی